تو را غیر این غذای خواب و خور،
غذای دیگر است.
در این عالَم، آن غذا را فراموش کرده ای!
و به این مشغول شده ای
و شب و روز تَن را می پروری،
آخر، این تَن اسبِ توست
و این عالَم آخورِ اوست
غذای اسب، غذای سوار نباشد!
فیه ما فیه
- ۱ نظر
- ۰۳ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۰
تو را غیر این غذای خواب و خور،
غذای دیگر است.
در این عالَم، آن غذا را فراموش کرده ای!
و به این مشغول شده ای
و شب و روز تَن را می پروری،
آخر، این تَن اسبِ توست
و این عالَم آخورِ اوست
غذای اسب، غذای سوار نباشد!
فیه ما فیه
دنیای پیرامون شما
تجلی فیزیکی دنیای درون شماست...
کار اصلی شما در زندگی این است که
زندگی مورد علاقه ی خود را در درون خود خلق کنید...
زندگی ایده آل خود را با " تمام جزئیات " آن مجسم کنید...
و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید...
نسیم
عطر تو را صبح
با خودش آورد...
و گفت:
روزی عشاق
با خداوند است...!
قاسم صرافان
گفته بودی درد دل کن
گاه با هم صحبتی...!
کو رفیق رازداری...؟
کو دل پرطاقتی...؟
فاضل نظری
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی
حافظ
وصیت نامه لویی پاستور:
در هر حرفه و شغلی که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس و نا امیدی بکشاند.
در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید.
نخست از خود بپرسید: “من برای یادگیری خود چه کرده ام؟”
سپس همچنان که پیش تر می روید بپرسید: “من برای کشورم چه کرده ام؟”
و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که: “شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید.”
اما صرفه نظر از هر پاداشی که زندگی به تلاش هایمان بدهد یا ندهد، آنگاه که لحظه مرگ فرا می رسد هر کدام از ما باید این حق را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:
«من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام.
هر پرهیزکار گذشته ای دارد
وهر گناه کار آینده ای
اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم،
دنیا تمام تلاشش را می کند تا
مرا در شرایط او قرار دهد
تا ثابت کند
در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگریم
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آید...
"حضرت حافظ"
آیة الکرسی به نظم فارسی
نباشد جز الله پروردگار
که حیّ است و قیوم آن کردگار
نگیرد خدا را کسالت فرا
نه هرگز بخواب اندر آید خدا
زمین و سماوات ، از آن اوست
همه ملک گیتی به فرمان اوست
به درگاه ایزد چه کس را سزاست؟
که سازد شفاعت مگر آن خداست
همه علم گیتیست او را به دست
به هر چیز کاید به هر چیز هست
به چیزی به علم یگانه اله
احاطه ندارد کسی هیچگاه
جز آنچه بخواند خدای نکو
که مردم بدانند از علم او
بود وسعت علم او بی کران
فراتر ز ارض است و هفت آسمان
ندارد بر او زحمتی حفظشان
علّی وعظیم است آن بی نشان